روستای باغ بر آفتاب

استان مركزي - اراك - شازند -بعد از نيروگاه شازند-باغ برآفتاب

آیا توانمندی های خود را می شناسید

آیا توانمندی های خود را می شناسید

 

در این نوشته می خواهم به موضوع توانمندی بپردازم.حتما زیاد شنیدید که می گویند فلانی آدم توانمندی است.اصلاً شما آدم توانمندی هستید.توانمندی شما چیست، معیار سنجش برای توانمندی چیه؟ به نظر من خیلی مهم است که کسی بداند آدم توانمندی هست یا نه و اگر هست چه توانمندی دارد.من معتقدم همه افراد توانمند هستند ولی توانمندی خود را نشناخته اند.برای مثال فردی تمام عمر خود را جلوی یک درب نگهبانی می دهد مثلاً درب را باز می کند و می بندد و با دریافت حقوق اندکی زندگی خود را سپری می کند در صورتی که همین فرد شاید صدها توانمندی دیگری داشته باشد که اگر آنها را بشناسد و در زندگی به کار گیرد حتماً زندگی او متحول خواهد شد.وقتی در روستا جوانان را می بینم صبح که می شود کنار دیوار جمع می شوند و به قول دوستان دوش آفتاب می گیرند واقعاً دلم می سوزد،یعنی یک جوان باید این همه بیکار باشد که هر روز وقت خود را با نشستن کنار دیوارها بگذراند.اگر او به توانمندی خود فکر کند و آنها را دسته بندی و یکی از آنها را در زندگی به کار گیرد دیگر وقتی برای کنار دیوار گذراندن ندارد و پیشرفت چشم گیری در زندگی خواهد داشت.درست است که فعلاً جامعه از نظر کار  تعطیل شده است اما نباید منتظر استخدام شدن در یک شرکت و یا آویزان شدن به دولت بود.کارهای سالم  بیشماری می توان انجام داد که از نظر درآمد خیلی بهتر از کار دولتی می باشند.فقط باید توانمندی های خود را شناخت.من معتقدم زمان و فرصت از دست رفته را نمی توان جبران کرد و با هیچ قیمتی نمی توان روز گذشته را بازگرداند.ساعت و روزی که گذشت دیگر بر نمی گردد مهم این است که ما چگونه از وقت خودمان استفاده کردیم.اصلاً در زندگی شخصی و کاری خود مدیریت زمان داریم و آن را به کار می گیریم.

مطالب نوشته شده فوق بدون مطالعه بود و مثل (حواث یه هویی)به ذهنم رسید شاید شما مطالب بیشتر و کاملتری در این خصوص بدانید اما لطفاً به توانمندی های خود فکر کنید.در نوشته بعدی در خصوص موفقیت خواهم نوشت البته با مطالعه قبلی.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٤


بازگشت همه به سوی اوست

بازگشت همه به سوی اوست

سه روز پیش یعنی مورخ چهاردهم دی ماه سال 1388 پسر عمومی پدرم کربلایی غلام عباس رضایی که عمومی من هم حساب می شود به رحمت خدا رفت. در همان روز حاج علی محمد کحالی نیز به رحمت خدا رفت.البته این دو بزرگوار که امید وارم مورد مغفرت خداوند قرار بگیرند تفاوت سنی زیادی با هم داشتند اما اگر روزی به کربلایی غلام عباس می گفتند تاریخ فوت او با حاج علی محمد یک روز است آیا او باور می کرد.همه ما همین طور هستیم کسی نمی داند چه روزی و با چه کسی در یک تاریخ فوت خواهند نمود.در مورد مرحوح عموی بزرگوارم در مورد سجایای اخلاقی او اگر بخواهم بنویسم باید بگویم مرد صبور و مهربانی بود با تقوا و همیشه به یاد خداوند بود به طوری که همیشه در حال خواندن قرآن و یا در حال نماز خواندن بود و اوقات استراحت خود را به این کار مشغول بود.مردی بسیار زحمت کش که فرزندان خوب و شایسته ای را تحویل جامعه داده و شاید بزرگترین ارثی که برای فرزندان خود به جا گذاشته همین تربیت خوب آنها باشد.عموی عزیزم در یک حادثه غیر ایمن در شرکتی که در قطب صنعتی شهید بابایی مشغول به کار مورد و نام آن شرکت هم فرآورده های نسوز اراک بود از این دنیا رخت بر بست و به دیدار معشوق پیوست .البته مسئولان آن شرکت هم تا حدودی مقصر هستند.به هر حال منبعد اتفاقاتی که در روستای باغ برآفتاب می افتد را در حد چند خط خواهم نوشت.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٦


ماه محرم در روستا

ماه محرم در روستا

پرسیدم از هلال ماه که چرا قامتت خم است

آهی کشید و گفت که ماه محرم است

به نظر من آنها که در برابر نابسامانی ها و بی عدالتی ها سکوت می کنند گناه کارند، نه آنها که از راه صحیح و برای خیر خواهی حرفشان را می زنند.

حضرت آیت الله منتظری (ره)

دوباره ماه محرم ، ماه عزا و ماتم از راه رسید،ماه محرم امسال حال و هوای دگری دارد.دسته های هیئت عزاداری در کوچه ها در حال عزاداری هستند،همه جا نذری برپاست،شربت، شیرینی،چای،و ...

روستای باغ برآفتاب سه هیئت عزاداری دارد.هیئت زنجیر زنی حضرت عباس (ع)،هیئت سینه زنان امام حسین (ع) و هیئت جوانان علی اصغر.

با اینکه روزهای تاسوعا و عاشورا در اکثر شهرهای ایران همراه اغتشاش و تظاهرات بود اما مردم پاک و با خلوص روستا این مراسم را هرچه با شکوه تر نسبت به سالهای قبل انجام دادند و با عنایت به ساخت حسینه در کنار مسجد کسانی که نذری داشتند به حسینه می آوردند و از این بابت نیز راحت شده بودند.اول صبح هیئت شروع به عزاداری می کردند و در خیابانها و کوچه می رفتند و در نهایت به مسجد ختم می شود برای نماز ظهر یا مغرب.

در مسجد نیز هیئت سینه زنی مشغول عزاداری بودند و مداحان اهل بیت نیز به نوبت نوحه سرایی مر کردند.خدا را شکر می کنم که هنوز در روستاها صداقت و پاکی پابرجاست و مردم اعتقادات خود را حفظ کرده اند .

نکته جالب توجه این است که در این روزها تمام کسانی که خارج از روستا هستند به روستا بر می گردند و دوستان می توانند همدیگر را ببینند و بازار بازدید ها و احوال پرسی ها نیز گرم است حتی در تعطیلات عید نوروز همه نمی شود دوستان را دید اما در این روزهای عاشورا و تاسوعا همه در یک نقطه و با یک هدف مقدس دور هم جمع می شوند و راه امام حسین را ادامه می دهند.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧


سالی که نکوست از بهارش پیداست!

سالی که نکوست از بهارش پیداست!

سال 1388 در حالی آغاز شد که در فصل بهار بارش برف کل سر درختیهای کشاورزان از بین برد .همانطور که به خاطر دارید با بازشدن شکوفه درختان و در پی آن سرمای شدید مزید بر علت شد تا کشاورزان امسال میوه درختی نداشته باشند.در روستای باغ برآفتاب که تقریباً همه اهالی این روستا دارای باغ می باشند امسال میوه نداشتند و سرمای فصل بهار باعث این امر شد.کشاورزان زحمت کش که به فصل تابستان و میوه انگور دلشان را خوش کرده بودند به ناگاه بارش باران در اواخر تابستان درست در حالی که تازه انگورها رسیده بود باعث شد که این میوه هم از بین برود.بارش تگرگ و باران و سرد شدن هوا این بار هم حال کشاورزان را گرفت.در منطقه شازند انگورها موقعی می رسند که تابستان تمام شده درست اوایل پاییز.اما ظاهراً امسال بارندگی کمی زودتر نسبت به سالهای قبل شروع شد .کشاورزان و مردم روستا انتظار دارند دولت و مسئولین آنها را حمایت کنند و به خاطر سرمایه گذاری که روی باغ ها کرده بودند و از طرف دیگر بلایای طبیعی باعث از بین رفتن محصولاتشان شد پیشنهاد می شود مسئولین کمک مالی به این مردم بکنند و با شناسایی کسانی که متضرر شده اند این امر صورت پذیرد.در هر حال مردم انتظار دارند مسئولین حداقل وام های بی بهره ! یا کم بهره به آنها پرداخت کنند تا شاید جبران خسارات شود.آیا این امر صورت می پذیرد؟

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢


سفره های ماه رمضان در روستا

سفره های ماه رمضان در روستا

 

گفتم اندوه مبر که باز آید

روز نوروز و لاله و ریحان

گفت ترسم بقا بها ندهد

ورنه هر ساله گل دهد بستان

شاید این شعر معروف را شنیده باشید که بلبلی در حال گریه کردن بخاطر تمام شدن ماه رمضان است و سعدی به او می گوید :

گفتم اندوه مبر که باز آید

روز نوروز و لاله و ریحان

بله سعدی به او می گوید ناراحت نباش دوباره ماه رمضان می آید(روز نوروز و لاله و ریحان کنایه از ماه رمضان است) و بلبل در جوابش می گوید:

گفت ترسم بقا بها ندهد

ورنه هر ساله گل دهد بستان

بله بلبل می گوید می ترسم تا سال دیگه این موقع زنده نباشم  وگرنه هر سال این ماه می آید و می رود.(ترسم بقا بها ندهد کنایه از زنده نبودن تا سال دیگه این موقع است)

خوشبحال آن کسانی که در این ماه مبارک رمضان نهایت استفاده را می برند و در ماه نزول قرآن هر روز آیاتی از قرآن را تلاوت می کنند، درک می کنند و در نهایت به آنها عمل می کنند.

با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان مردم روستا حال و هوای دیگه ای دارند.صبح که برای سحر از خواب پا میشند و سحر نوش جان می کنند اگر ببیند چراغ همسابه خاموش است درب منزل او را می کوبند تا از خواب بیدار بشن و فردا را مجبور نباشند بدون سحر روزه بگیرند.اما در شهر از این خبرها نیست.درست است که در  شهر مردم همسایه های خود را نمی شناسند اما در یک مجتمع آپارتمانی نیز چنین خبری نیست .این نشان می دهد مردم روستا چقدر با صفا هستند، ساده و پاک و بی آلایش.

مردم روستا بعد از اذان صبح برای اقامه نماز صبح به مسجد می روند و بعد از آن در تمام طول روز مشغول کار هستند، آن هم زیر گرمای آفتاب و تابش مستقیم خورشید.

ساعت کاری مشخصی ندارند که بگویند دولت تصویب کرده صبح ساعت کاری از ساعت 8 و بعد از ظهر هم دو ساعت زود تر بروید منزل و بخوابید تا موقع افطار و خدا می داند چند ساعت کار مفید دارند که این کاهش ساعت هم به آن اضافه شده.برعکس مردم روستا تا غروب باید عرق جبین بریزند و کار یدی انجام دهند و عبادت همین مردم قطعاً در درگاه خداوند متعال ارج و قرب بالاتری دارد در آن شکی ندارم.تازه موقع افطار که میشه یک سفره ساده و با نان حلال پیش روی خود دارند که هیچ بویی از 250 هزار تومان واریزی دولت به حساب کارمندان زحمت کش خود در آن وجود ندارد و اگر چنین بود شاید همین سفره ساده مردم روستا نیز شبیه سفره بعضی ها رنگارنگ می شد .تازه مردم روستا موقع افطار اگر برای سفره خود آشی هم می پزند بدون شک به همسایه های اطراف خود یک کاسه تقسیم می کنند.و این نشان از مردانگی و مروت و بزرگ منشی مردم روستا دارد.آیا در شهر هم همین است.آیا حقوق بگیران دولت که در این ماه 250 هزار تومان به حساب آنها واریز شده برای خرید ماه رمضان و چیدن سفره های رنگارنگ از سفره های مردم روستا هم خبر دارند و یا اصلاً وظیفه آنها نیست، این وظیفه مسئولین نظام است که به فکر آنها باشند.به فکر آنهایی که نه کاهش ساعت کاری دارند، نه روز تعطیل و نه مرخصی استحقاقی و یا استعلاجی و در این ماه هم نه پولی به حساب آنها واریز شده و در نهایت هم خبری از سفره همه رنگ نیست.

با اینکه من افتخار می کنم که در روستا بزرگ شده ام و سر همین سفره های ساده اما می ترسم بقا بها ندهد ورنه هر ساله گل دهد بستان.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥


یاد قدیما بخیر

یاد قدیما بخیر

وقتی به گذشته فکر می کنم ، به دوران کودکی ، دوست دارم برگردم به همان دوران.به روزهایی که از صبح تا شب توی کوچه با بچه ها بازی می کردیم.بازیهای جالبی بود، اسمهای قشنگی هم داشتند.

چند تا از بازیهای معروف که می توان از آنها نام برد عبارتند از : هفت سنگ بازی، تخت خوابا، تیله بازی، تا کفش بازی،کمربند بازی،کول بازی و بعدها که بزرگتر شدیم بازی ما شده بود فوتبال.صبح که می شد می ر فتیم فوتبال تا ظهر دوباره بر می گشتیم منزل و بعد از نهار دوباره می رفتیم بازی تا شب. در حقیقت یک نیمه تا ظهر بود و  نیمه دوم بازی تا شب طول می کشید.زمین فوتبال که نداشتیم می رفتیم توی زمین خرمن بازی می کردیم.(خرمن جایی است که کشاورزان در فصل پاییز محصولات کشاورزی خود را در آنجا جمع می کنند و به وسیله خرمنکوب دانه را ازسبوس و کاه جدا می کنند).

در گذشته توی روستا هرکس در منزل برای خود تنور داشت و نان خانگی می پختند.یادش بخیر چه بوی خوبی داشت.نزدیک عید نوروز هم که می شد همه فتیر می پختند.در حال حاضر دیگه خبری از تنورها نیست .نانوایی ساختند و نان لواش می پزند .با این کار زحمتها را کم کردند.چقدر باید زحمت می کشیدند تا نان بپزند .صبح که می شد باید تنور را روشن می کردند تا داغ شود ، بعد خمیر را آماده می کردند و بعد چند نفر از زنان اقوام می آمدند کمک .یک روز از صبح تا غروب نان می پختند و تا یک ماه یا بیشتر خیالشان راحت بود.تازه وقتی که کار پختن نان تمام می شد خمیرهای اضافه را که نمی شد با آنها نان پخت را داخل تنور یعنی روی ذغالهامی رختند و به آن کوله ولا می گفتند که چقدر خوشمزه بود.هنوزهم مزه نان روستا را می شود احساس کرد.

کشاورزان زحمت کش بعد از برداشت محصول و بردن گندم به منزل گندمها را می شستند.یعنی در یک روز خاص در کناره رودخانه ، و یا چشمه آب،  گندمها را داخل سبد می ریختند تا گندمهای پوک و سبک و همچنین آشغال داخل گندمها جدا شود و بعد سبدها را روی نردبامهایی که روی زمین خوابانده بودند قرار می داند تا آب آنها برود چیزی شبیه برنج آبکش .بعد که آب گندمها رفت آنها را روی پارچه هایی که روی زمین پهن  کرده بودن می ریختند تا زیر نور خورشید خشک شوند.یادم هست برای جمع کردن همین پارچه ها که به آنها بوره می گفتند و یا بعضاً از پتو هم استفاده می کردند چقدر توی کوچه می گشتیم و از هر منزلی یک یا چند عدد به امانت می گرفتیم و بعد دوباره آنها را پس می دادیم.

چه روزهای خوبی بود وقتی که گندمهای  مرحوم پدر بزرگم را  برای آسیاب می بردیم .قبل از آسیاب باید نوبت می گرفتیم بعداً که مشخص می شد چه روز و چه ساعتی باید برای آسیاب برویم گندمها را می بردیم و صاحب آسیاب گندمها را روی ترازو می کشید و بعد مقداری از گندم را بجای دستمزد و هزینه آسیاب بر می داشت.چقدر برای ما جالب بود وقتی که گندمها را از دریچه بالای آسیاب پایین می ریختیم تا آرد شوند.و در قسمت پایین نیز آرد را داخل کیسه ها  یا همان گونی می ریختیم و به منزل می بردیم.برخی از کشاورزان در منزل جایگاهی برای انبار گندم داشتند و گندمهای خود را داخل آن می ریختند که به زبان محلی به آن تاپو می گفتند که برخی تاپوها فلزی و برخی نیز گلی بودند.و نیز بعضی ها نانهایی را که می پختند در جایی قرار می دادند که از گل درست شده بود و روی آن نیز دربی قرار می گرفت.باید از قدیمیها سوال کنم ببینم فرضیه ساخت این جای نان  چه بوده و برای چه نانها را داخل آن قرار می دادند.و همچنین اسم آن را نیز سوال کنم.

در حال حاضر کشاورزان گندمهای خود را به جهاد کشاورزی می فروشند و نه دیگر از آسیاب خبری هست و نه از آرد خمیر و تنور و نان خانگی.در هیچ خانه ای انبار قدیمی گندم و نان را پیدا نخواهی کرد و هیچ آثاری از آنها بجا نمانده است.

ادامه دارد

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٩


حقوق روستا

حقوق روستا

یکی از مشکلات مهم روستاها اشتغال است. اگر مشکل اشتغال در روستاها حل نشود شاهد خالی شدن و از بین رفتن روستاها خواهیم بود و این مشکل با راه‌اندازی یک کارگاه تولیدی می‌تواند حل شود. اگر بخواهیم دنیای پیرامون خود را بسازیم باید ابتدا مردم پشت سر این دنیا را بسازیم و بعد به حل مشکلات بپردازیم.

 هر منطقه و روستایی متناسب با پتانسیل خود پیشرفت و توسعه می‌یابد و نباید توقع بیشتری را از یک روستای با پتانسیل کم داشت. باغ برآفتاب را می توان یکی از روستاهای با پتانسیل بالا نام برد.اما تا کنون هیچ حرکتی از سوی دولت و مسئولان برای پیشرفت این روستا برداشته نشده است.مردم این روستا خودساخته و کلیه اقدامات انجام شده در روستا را  خود انجام داده اند و اکثر هزینه ها در آبادانی روستا را خود مردم تقبل نموده اند.

جوانان باغ برآفتاب همه اهل ورزش هستند بخصوص ورزش فوتبال و این را می توان از راه یابی تیم فوتبال باغ بر آفتاب در چند سال متوالی به بازیهای استانی و کشوری دریافت اما تا کنون مسئولین کوچکترین سرمایه گذاری برای ورزش این روستا نکرده اند.نداشتن زمین فوتبال و نداشتن سالن ورزشی یکی از مشکلات بزرگ جوانان است.هر چند این جوانان خود ساخته با هزینه خود در شهرستان شازند وقت سالن می گیرند و همچنین وقت زمین چمن،  اما این امر تا کی می تواند ادامه داشته باشد.

از ورزش که بگذریم در بحث ساخت حسینیه باید گفت که این مردم با جمع آوری کمکهای مردمی از مردم خود روستا و یا مردم روستا که در حال حاضر در شهر ساکن هستند با جدیت این کار را ادامه دادند که خدا را شکر مراحل ساخت حسینیه رو اتمام است و تقریبا نود درصد حسینیه ساخته شده است.

دهیار و شورای روستا هم که باید نقش اساسی داشته باشند ، بسیار نقش کم رنگی در روستاها دارند و این امر باید ریشه یابی شود.

ظاهراً هیچ گونه تعاملی بین دهیار و شوراها و از طرف دیگر هیچ گونه تعاملی بین شوراها و بخشدار و فرماندار منطقه وجود ندارد . دهیاران باید تمام پیشنهادها و انتقادهای خود و مردم روستا را به فرمانداری‌ها و فرمانداری‌ها به مقامات بالا بدهند تا در رفع مشکلات پیگیری جدی صورت گیرد اما هنوز دهیاران وظیفه خود را نمی دانندو شاید مقامات بالاتر نمی  خواهند که دهیاران با وظایف خود آشنا شوند.به هر حال امید واریم روزی فرا برسد که باغ برآفتاب به حق قانونی خود در منطقه برسد و از اینکه تمام سرمایه های نهفته در روستا توسط شرکتهایی که به روشنی مشخص نیست چه کسانی از آنها حمایت می کنند کمتر به یغما برود و این شرکتهای ماسه شوئی و آسفالت پزی دست از سر روستای باغ برآفتاب بردارند.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧


مسابقه دوستانه فوتبال

امروز شنبه مورخ 10/5/88 رأس ساعت 16 مسابقه دوستانی ای بین دو تیم باغ برآفتاب و تیم امید شرکت برق منطقه ای باختر برگزار گردید.

سعادت یاری کرد و امروز از کنار زمین شاهد مسابقه دوستانه بودم و گزارش خود را از نزدیک تهیه کردم و نقل قول نمی باشد.مربی تیم امید برق باختر آقای معصومی و مربی تیم باغ برآفتاب آقای رضایی تیمهای خود گرم می کنند.

ساعت 30/16 سوت شروع بازی زده شد و دو تیم کمی همدیگر را محک زدند.

تیم باغ برآفتاب که این روزها از آمادگی خوبی برخوردار است و تمرینات مرتب و بدنسازی خود را زیر نظر مربی خود (آقای رضایی) دنبال می کند که باعث شده  تیم آماده تر از همیشه نشان می دهد.از چهره های شاخص تیم باغ برآفتاب که در این بازی می توان نام برد آقای مظاهررضایی، آقای علی باقری، علی اکبر رضایی، مجید قربانی و محمد رضایی هستند

وزش باد باعث شده که بازی افت کیفیت پیدا کند و هر دو تیم در پیاده سازی تاکتیکهای از پیش تمرین شده خیلی خوب عمل نکنند.آقای امید بغدادی دبیر کمیته ورزش برق باختر و آقای محمد شهرجردی مربی تیم بزرگسالان برق باختر در کنار زمین حضور دارند.

گل اول بازی در حالی به نفع باغبرآفتاب به ثمر می رسد که ده دقیقه از شروع بازی گذشته است. و این تیم باغ برآفتاب است که در نیمه اول خودی نشان می دهد و توپ و بازی را در اختیار دارد.نیمه اول با همان نتیجه به پایان می رسد.

بین دو نیمه آقای رضایی مربی باغ برآفتاب با بچه های تیم صحبت می کند و آنها را راهنمایی می کند تادر نیمه دوم شاهد گلهای بیشتری باشیم.

نیمه دوم شروع می شود  آقای علی اکبری رضایی در نیمه دوم به زمین می رود و آقای فضلی از زمین خارج می شود این تنها تعویضی باغ برآفتاب است.

ده دقیقه به پایان بازی در یک حمله مشکوک با آفساید تیم برق باختر گل مساوی را می زند و بازی با همین نتیجه به پایان می رسد.

آقای حمید قربانی هافبک جنگنده تیم باغ برآفتاب در این بازی غایب بود در غیر اینصورت شاید باغ برآفتاب گلهای بیشتری به حریف می زد.

با صحبتی که با دبیر کمیته ورزش برق باختر داشتم آقای بغدادی تیم باغ برآفتاب را یک دست توصیف نمود و می گفت بچه های این تیم خوب همدیگر را در زمین پیدا می کنند و مشخص است که زیاد تمرین کرده اند . در پایان از همه بچه های تیم فوتبال باغ برآفتاب تشکر و قدر دانی می کنم و امیدوارم در مسابقات استانی که در پیش رو دارند موفق باشند.

  
نویسنده : سعید رضایی ; ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠